|
داني كه چرا زميوه ها سيب نكوست نيمش رخ عاشق است و نيمش رخ دوست
آن زردي و سرخي كه درآن مي بيني زردي رخ عاشق است و سرخي رخ دوست. آن دوست كه بي وفاست دشمن به از اوست... آن نقره كه بي بهاست آهن به از اوست.
آن كس كه مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود كه به شوق من آمده باشد، رهگذري بود روي برگهاي خشك پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود كه من گمان ميكردم ميگويد: دوستت دارم هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو:
ادامه مطلب |
|
لینک ثابت|
یکشنبه 14 بهمن1386ساعت 21:12 توسط افشین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو طراح قالب |
|
سلام به همه
من افشین 20 ساله دانشجوی رشته کامپیوتر ساکن قلب ایران ( یزد ) هستم . امیدوارم هر کجا که هستید موفق و پیروز باشید . |
|
اسفند 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 |
![]() |
|
افراد آنلاين: تعداد بازديدها: |
|
RSS
|