اینم یه شعر زیبا از یک دوست شاعر
( حمید رضا لعل ثانی)![]()
لطفا بخوانید و نظر بدهید
برای ما دیگه بسه مزۀ عشقم چشیدیم
با وفا ندیده بودیم که اونم این روزا دیدیم
بسه هر چی که شب و روز از تب عاشقی مردیم
جون واسش گرو می ذاشتیم هر جا که کم می آوردیم
حیف دل نیس که یه عمری بدی دست یکی دیگه
اونی که شبا تو گوشش یکی دیگه قصه میگه
حیف زندگی که پای یه دوست دارم بسوزه
واسه برگشتن یاری چشماش و به در بدوزه
کی میگه عاشق نباشی تو یه مرده ایی ، دروغه
قلب عاشقای امروز مثه بازار شلوغه
تو نباشی من می میرم میدونیم دروغ محضه
دیگه بوسیدن عکسم این روزا نمیده مزه
دیگه مثل اون قدیما واسه عاشق عشق نفس نیس
واسه آدمای امروز یه بار عاشقی که بس نیس
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
ماجرای طنز
روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:
گیرنده : همسر عزیزم
موضوع : من رسیدم
میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه !!
![]()
طرفداری
دو شکارچی با هم صحبت می کردند. اولی پرسید:« اگر خرسی به تو حمله کند، چه می کنی؟»
دومی: «با تفنگ شکارش می کنم.»
اولی: « اگر تفنگ نداشته باشی، چه؟»
دومی:« می روم بالای درخت.»
اولی:« اگر آنجا درخت نباشد، چی؟»
دومی: «خب، پشت یک صخره پنهان می شوم.»
اولی: «اگر صخره نبود، چه؟»
دومی:« توی گودالی دراز می کشم.»
اولی: «اگر گودال هم نبود؟»
در این موقع، شکارچی دوم عصبانی شد و گفت: «داداش! بگو ببینم، تو طرفدار منی یا خرسه؟!
![]()

پسر به دختر گفت اگه یه روز به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تموم وجود
تقدیمت کنم دختر لبخندی زد وگفت ممنونم.تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد.حال دختر خوب نبود...
نیاز شدید به قلب داشت...از پسر خبری نبود...دختر با خودش میگفت:میدونی که من هیچ وقت نمیذاشتم
تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی...ولی این بود اون حرفات؟...
حتی برا دیددنم هم نیومدی شاید من دیگه هیچ وقت زنده نباشم ارام گریست و دیگر هیچ چیز نفهمید...
چشمانش را باز کرد دکتر بالای سرش بود به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده است؟
دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقعیت انجام شد.شما باید استراحت کنید...
در ضمن این نامه برای شماست... دختر نامه رو براداشت اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد بازش کرد ودرون
ان این چنین نوشته شده بود:سلام عزیزم الان که این نامه رو میخونی.من در قلب تو زنده ام از دستم ناراحت
نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیزاری قلبمو بهت بدم.پس نیومدم تا بتونم این کار را انجام
بدم امیدوارم عملت موفقعیت امیز باشه(عاشقتم تا بی نهایت)دختر نمی تونست باور کنه... اون این کار رو کرده
بود... اون قلبشو به دختر داده بود... ارام اراماسم پسر رو صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد
و به خودش گفت چرا حرفشو باور نکردم... ![]()
چند وقته که میبینم بهترین دوستم یعنی ( مهدی ) تو وبلاگش مطلبای بسیار زیبا و احساسی میگذاره منم به خودم گفتم که حیفه اگه به شما دوستای خوبم نگم .
این آدرس وبلاگشه http://www.life-is-love2007.blogfa.com/ برید حتما سر بزنید واین آپهاشو بخونید .
مطمئن باشید که ضرر نمی کنید و اگر ضرر کردید من جبران می کنم ![]()
![]()
.

به جرم عاشقی در عشق درون خود شکستم زود
دریغا سهم من از عشق قفس با حجم کوچک بود
افسوس
مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم
هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
صفای خلوت خاطر از آن شمع چگل جویم
فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم
به کام و آرزوی دل چو دارم خلوتی حاصل
چه فکر از خبث بدگویان میان انجمن دارم
مرا در خانه سروی هست کاندر سایه قدش
فراق از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم
گرم صد لشکر از خوبان به قصد دل کمین سازند
بحمد الله و المنه تبی لشکر شکن دارم
سزد کز خاتم لعلش زنم لاف سلیمانی
چو اسم اعظم باشد چه باک از اهرمن دارم
الا ای پیر فرزانه مکن عیبم زمیخانه
که من در ترک پیمانه دلی پیمان شکن دارم
خدا را ای رقیب امشب زمانی دیده برهم نه
که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم
چو در گلزار اقبالش خرامانم به حمد الله
نه میل لاله و نسرین نه برگ نسترن دارم
به رندی شهره شد حافظ میان همدمان لیکن
چه غم دارم که در عالم قوام الدین حسن دارم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

تو همون بودی که من خوابشو دیدم
تو همونی که می خوام براش بمیرم
تو همون فرشتهای از جنس آدم
تو واسم نشونه از خدای عالم
تو همونی که تو خنده هام شریکی
توی درد و غصه هام واسم طبیبی
تو همون رویای پاکی که توی شبهای من بود
تو یه قطره از خدایی
![]()
تو همون بودی و هستی که می خوام براش بمیرم
از خدا خواستم همیشه پیش تو آروم بگیرم
تو واسم دنیای عشقی تو تموم لحظه هامی
تازه میشه رو هجومم وقتی که تو پا به پامی
از خدا می خوام همیشه که کنار تو بمونم
شمع باش پروانه میشم تا کنار تو بسوزم
وقتی چشمات گریه می کرد آرزوم بود که بمیرم
کاش بودم کنارت ای گل تا که دستاتو بگیرم
تو یه قطره از خدایی
![]()

می خوای برات قانون عشق این دوره و زمونه را بگم که خودمم تجربش کردم ، پس بخون .....
قانون عشق: يك پسر با يك نگاه از يك دختر خوشش مياد ... و عشق از طرف اون شروع ميشه ... تا جايي كه زندگيش رو پاي عشقش ميذاره ... اما دختر باور نميكنه ... چون يك چيزهايي ديده و شنديده ... تا دختر مياد پسر رو باور كنه ، پسر دلسرد و خسته ميشه ... ميره با يكي ديگه ... بعد كه دختر تازه تونسته پسر رو باور كنه ميره طرفش ... اما پسر رو با يكي ديگه ميبينه.......
خوب چرا ناراحت میشید همینه نه کم نه زیاد ، همه ی عشقای این زمونه همین جوریه حالا امکان داره بر عکس باشه که اول دختر عاشق بشه ولی آخرش همینه که براتون نوشتم .
آن زردي و سرخي كه درآن مي بيني زردي رخ عاشق است و سرخي رخ دوست.
آن دوست كه بي وفاست دشمن به از اوست... آن نقره كه بي بهاست
آهن به از اوست.
![]()
آن كس كه مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود كه به شوق من آمده باشد،
رهگذري بود روي برگهاي خشك پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها
همان آوازي بود كه من گمان ميكردم ميگويد: دوستت دارم
![]()
هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه زير پايت خش خش برگها را احساس كردي
هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي
براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو:
يادت بخير ![]()
![]()
دیدم شعری ، مطلبی به ذهنم نمی رسه گفتم یه چنتایی عکس بزارم اقلا بی چیز نباشه وبلاگم . برای دیدن بقیه عکس ها بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.

می میرم و این غم با خود ببرم
تو سکوت نفسام تو را به یادم بیارم
این شعرو که می بینید خودم گفتم نظر بدید ببینم که استعداد دارم یا نه ؟
گویا عشق یک خیال است
گویا تمام احساساتمان از قلبی یخی سرچشمه دارد
گویا به هم عشق می ورزیم در حالی که معنای عشق را نمی دانیم
گویا با عشق زنده ایم در حالی که هنوز عاشق نشده ایم
گویا برای هم هستیم در حالی که در خیالاتمان با کس دیگری می خندیم
پس همه ما مرده ایم نه زنده .
آری حقیقت دارد گریه های من در نتیجه دوری از تو
آری گریه کردم خاطر دوری از چشمان تو
آری گریه کردم برای تو
آری...! ![]()
هر جا باشی ، با هر کس باشی ، برای هر کس که باشی ، تنها باشی ، هر جور باشی بدون از ته قلب دوستت دارم و هر کاری برات میکنم . ![]()
تا حالا عاشق شدی ؟
میدونی وقتی کسی عاشق بشه دیگه هیچ چیز براش مهم نیست الا عشقش ، اگه یه روز عشقش را نبینه شب درست و حسابی خواب نمیره ، همش تو این فکره که اون الان داره چی کار میکنه ، تو این فکره که اگه یه روز اونو با کسی دیگه ببینه چی میشه یا چی کار باید بکنه ، آره عشق یک افسانه نیست اونایی که میگن عشق افسانست یا تا حالا عاشق نشدن و یا تو عشق بازی ضربه خوردن ، پس اگه می خوای عاشق بشی دنبال کسی باش که برات ارزش قائل بشه ، یا به قول معروف واسه کسی بمیر که واست تب کنه پس اگه یه روز این جور کسی را پیدا کردی که هم اون تو را بخواد و هم تو اونو دیگه ناراحت هیچ چیزی نباش چون زندگی دنیا به همین عشق خلاصه میشه ، این قصه عشق بود که برات نوشتم شاید به دردت بخوره ![]()
عشق نمی پرسه که تو کی هستی، فقط میگه: تو مال من هستی
عشق نمی پرسه اهل کجایی، فقط میگه: تو قلب من هستی
عشق نمی پرسه دوستم داری ، فقط میگه: دوستت دارم
عشق نمی پرسه تو چی کار میکنی، فقط میگه: باعث میشی قلب من به تپش بیفته
سلام به همه![]()
دراگن به معنای اژدها می باشد میدونم که شما معناشو میدونستید ولی همین جوری نوشتم که اولین مطلبی که مینویسم یه ربطی به اسم وبلاگم داشته باشه و امیدوارم از عکسی که گذاشتم خوشتون بیاد . ![]()